
دردماغِ بادنخوت گشته ام غرق جنون . ميبردازخويش باخويشم به آهنگ فسون .پايه ها راازغرورسركشم باشد علم .خانه را عاري زسقفي باشدم بهرسكون.بيشه راخالي زشيرش، ناقص فكردرخيالخفته درانگارآيدهركراست فهم فزون.عاجزان رابافرود سربه خاكش عاجزيست.سازمظلوم قصروكسري راهمي سازدنگونسربه تسليم خيره چشمان رادهدتيغ جفا.ميشود درخنجر جورش بسي عاجززبون..درطلب دستي مداربردامن ناكس دراز.همتي هرگز ندارد آنكه داردخوي دون.چرخ گردون برمرادكس نميگرددمدام.رنگ گرداند به رنگي هرزمان اين نيلگون.درج كرد (داود )بارنگ دل اسراركلام.س...
ادامه مطلب
دردماغِ بادنخوت گشته ام غرق جنون . ميبردازخويش باخويشم به آهنگ فسون .پايه ها راازغرورسركشم باشد علم .خانه را عاري زسقفي باشدم بهرسكون.بيشه راخالي زشيرش، ناقص فكردرخيالخفته درانگارآيدهركراست فهم فزون.عاجزان رابافرود سربه خاكش عاجزيست.سازمظلوم قصروكسري...
ادامه مطلب